محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
308
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( هو اللّه الحقّ المبين أحقّ و أبين ممّا ترى العيون ) چشمان ، توانايى ديدن هر چيزى را ندارند و گاه پديدهها را به صورتى ديگر مىبينند . همه موجودات در زمين و آسمان بر بزرگى خداوند ، دلالت دارند و تسبيح او را مىگويند و حتى ملحدان نيز با ديدن عظمت هستى و قوانين شگرف طبيعت به تامل و انديشه درمىآيند . ( لم تبلغه العقول بتحديد فيكون مشبّها و لم تقع عليه الأوهام بتقدير فيكون ممثّلا ) خردها ، تنها توانايى درك امور محدود را دارند ؛ درحالى كه خداوند هيچ حد و مرزى ندارد . او مبدا همه هستى و مقصد همه آن است . اگر خردها بتوانند به خدا دست يابند ، او نيز همانند ديگر موجودات ، محدود و داراى آغاز و فرجام خواهد بود . ( و لم تقع عليه الأوهام بتقدير فيكون ممثّلا ) اوهام جمع « وهم » است . وهم به معناى گمان و پندار است . پندار آدمى در نهايت مىتواند تصويرى محدود از خدا بسازد و او را با مفاهيم محدود خويش بسنجد و در اين صورت ، خداوند نيز داراى شبيه و مانند خواهد بود ؛ درحالىكه خداوند هيچ مثل و مانندى ندارد ؛ ( خلق الخلق على غير تمثيل ) خداوند از هر جهت نخست است . ( و لا مشورة مشير ) خداوند از همهچيز بىنياز است و هيچچيز از او بىنياز نيست . ( و لا معونة معين ) همه نيروها از آن او است ، پس چگونه كسى مىتواند او را يارى كند ؟ ( فتمّ خلقه بأمره ) خداوند هرچيزى را به بهترين و كاملترين شكل و تنها با يك فرمان ، آفريده است . ( و أذعن لطاعته ) همهچيز در آسمان و زمين در تسخير اراده خداوند است . ( فأجاب و لم يدافع و انقاد و لم ينازع ) اين بند عطف تفسير بر گفته قبلى است . چگونه مىتوان در برابر خدايى مقاومت كرد كه همه نيروهاى آسمان و زمين را دارا است .